![]() |
![]() |
|
| تلنگر |
|
گاهي احساس ضعف و ناتواني مي كنيم ،
گاهي فكر مي كنيم در زنداني اسيريم و هيچ راه نجاتي نداريم ، گاهي دنيا مثل يك كوه روي دوشمان سنگيني مي كند، ... يك دانه گندم زير خاك سفت زمين شروع به جوانه زدن مي كند . جوانه نازك و ترد آن كه با كمترين فشار از وسط نصف مي شود ؛ با قدرت خاك سفت بالاي سرش را مي شكافد و چشم به روي آسمان مي گشايد و به خورشيد سلام مي كند . واقعا حيرت انگيز است . چه قدرت و تواني در اين جوانه نرم و تازه است ! شايد اين باور اشتباه است كه هميشه قدرت را با سفتي و سختي معادل مي دانيم . طبيعت به ما مي آموزد كه هر چه انعطاف پذيرتر و نرم تر باشيم موفق تر هستيم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1391/02/27ساعت 15:25 توسط حمیرا نبئی |
|
|
" مگه وقت مي شه ، از صبح تا شب ..."
" تو كي وقت مي كني ..." " من كه از بس گرفتارم فرصت سر خاراندن ندارم !" " كي وقت خوندن ..." " ورزش وقت مي خواد كه من ندارم " ... اگر كاري را دوست داريم بايد برايش وقت بگذاريم . بيشتر افراد منتظر مي مانند تا فرصتي ايجاد شود و آنگاه به فعاليت مورد علاقه خود بپردازند. سوال اين جاست كه اين فرصت چگونه و توسط چه كسي ايجاد خواهد شد ؟ آيا فرصت يك موهبت آسماني است كه بايد نازل شود ؟ كمتر مي شنويم كه كسي از نبود فرصت براي خوردن و آشاميدن و خوابيدن شكايت كند .چرا ؟ چون ضرورت آنها را مي داند . اوقات زندگي ما دست خود ماست ، هرگونه برنامه ريزي كنيم همان گونه سپري خواهد شد . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1391/02/26ساعت 13:31 توسط حمیرا نبئی |
|
|
امروز روز بزرگداشت فردوسي بزرگ است .
چقدر با شاهنامه آشنايي داريم ؟ آيا تا به حال يك صفحه از آن و يا يكي از داستان هاي آن را خوانده ايم ؟ شاهنامه سرشار از نكات مهم تاريخي است . يكي از نكات جالب شاهنامه تولد رستم است كه به توصيه سيمرغ با شكافتن پهلوي مادر فرزند يل را به دنيا آوردند . در واقع بسيار قبل از آن كه سزار را با اين روش دنيا بياورند . و اين عمل را بايد رستمين بناميم نه سزارين ! اما افسوس كه ما ايراني ها به فرهنگ و تاريخ خود بسيار بي توجهيم . ايكاش به جاي آن كه از شاهنامه و ديگر كتاب هايمان به عنوان دكور و پز روشنفكري دادن استفاده كنيم ، روزي يك صفحه از آنها را بخوانيم ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1391/02/25ساعت 12:41 توسط حمیرا نبئی |
|
|
افراد باهوش نه تنها به دنبال جواب پرسش هاي خود هستند ؛ بلكه در حوزه هايي تحصيل و يا كار مي كنند كه طرح پرسش بسياري داشته باشد .
هر روز از صبح تا شب با موارد زيادي روبرو مي شويم كه سوال هاي بسياري را در ذهن ما ايجاد مي كنند . عده كمي از افراد به دنبال جواب پرسش هاي خود مي روند . اما عده زيادي از كنار پرسش هاي ذهني خود به سادگي عبور مي كنند و دغدغه ي يافتن جواب ندارند . علت چيست ؟ چرا بعضي تشنه يافتن جواب و عده ي بسيار زيادي بي تفاوت اند ؟ آيا تا به حال به سوالي كه در ذهن تان ايجاد شده فكر كرده ايد ؟به اين كه چرا اين مورد براي شما سوال برانگيز بوده ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1391/02/24ساعت 15:30 توسط حمیرا نبئی |
|
|
در يك همچين روزي نمي توان چيزي نوشت به جز از مادر .
ايكاش همه از نعمت داشتن مادر برخوردار بودند . ايكاش صورت هيچ كودكي خيس نمي شد از غم فراق مادر . به درستي مي گويند كه كودك از مادر يتيم مي شود . هيچ موجودي در دنيا نمي تواند جاي مادر را بگيرد . مادر تنها كسي است كه اخمش ، قهرش ، تلخي اش ، ... باور نمي شود . مادر مظهر عشق است . روز مادر بر همه مادران خوب و مهربان به خصوص مادر گل خودم مبارك |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1391/02/23ساعت 14:21 توسط حمیرا نبئی |
|
|
فرزندان ادعا مي كنند كه پدر و مادر آنها را عصبي مي كنند و به زبان خودماني حرص مي دهند !
والدين معتقدند كه جوانان بي تجربه و خام هستند و نياز به مراقبت و گوشزد كردن هاي مستمر دارند . خدا مي داند كه حق با كداميك است ، هر دو حقيقت را مي گويند ؛ البته از منظر خود ! به اعتقاد من اگر محيط امن و دوستانه اي وجود داشته باشد رابطه والد و فرزند رابطه اي دوستانه و بر اساس احترام خواهد بود . فرزند در صورت احساس امنيت (نبود سرزنش ، مسخره شدن ، دعوا ، توبيخ ... )رابطه دوستانه خود با والدين را گسترش خواهد داد . تحت هر شرايطي از فرزندان مان حمايت كنيم و پشتيبان شان باشيم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1391/02/21ساعت 18:46 توسط حمیرا نبئی |
|
|
" گاهي در زندگي با موقعيت سختي روبرو مي شويم ، وضعيتي كه اصلا خوشايند ما نيست .
بر حسب سن و سالمان و شرايط موجود و ظرفيت عصبي مان رفتاري را در پيش مي گيريم كه به نظر بهترين مي آيد . اما سالها بعد مي فهميم كه آن شرايط ويژه يك آزمون بوده و متاسفانه مردود شده ايم . گذشت زمان اشتباهات ما را به ما مي فهماند . ولي چه دير ! ديگر فرصت جبران نداريم ! عذاب وجدان و شرمندگي مي شود يار هميشگي ما . ايكاش مي توانستيم ..." نگاه به گذشته و تحليل عملكردهاي مان گاهي ما را با اين حس و حال روبرو مي كند . مراقب باشيم كه در آزمون هاي زندگي مردود نشويم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1391/02/19ساعت 18:31 توسط حمیرا نبئی |
|
|
ديروزاولين يكشنبه ماه مي روز جهاني خنده بود .
در فرهنگ عوام ايراني ها خنده بد است و سبكي شخصيت مي آورد . هركس جدي تر باشد خوب تر است !چرا ؟ اما در فرهنگ ملي و ديني ما خنده يك موهبت الهي است و فرد خنده رو و بشاش در نزد خدا عزيز تر . آيا خنده دليل مي خواهد ؟ خنده موجب شادي است . شايد به همين دليل مي گويند :" بخند تا دنيا به روت بخنده " خنده همانند پرچم سفيد ، نشانه صلح و آشتي است . خنده موجب جلب دوستي ، استحكام روابط ، پر بارتر شدن كارهاي گروهي ، از بين بردن تعارضات بين فردي و ... مي شود . خنده به معناي عبور از بحران است . هنگامي كه زمين مي خوريم بعد از بلند شدن و اطمينان از سالم بودن خود مي خنديم ! اگر در جامعه اي افراد نمي خندند ، يعني در آن جامعه بحران وجود دارد . از نظر پزشكي ، افرادي كه سيستم تنفسي شان مشكل داشته باشد نمي توانند به راحتي بخندند . خنده بر هر درد بي درمان دواست . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1391/02/18ساعت 14:41 توسط حمیرا نبئی |
|
|
" دلخوشي با هم بودن به داشتن خاطره با هم بودن است ."
اگر از جايي خاطره اي نداشته باشيم ، بودن در آن محل حس خاصي به ما نمي دهد . اگر خاطره اي با كسي نداشته باشيم ، با او بودن يا نبودن فرقي نمي كند . يكي از دلايل لذت بردن از ديدار دوستان قديمي و يا اقوام ، همين داشتن خاطره است . اين خاطره هاي ماست كه بين ما دلبستگي و وابستگي ايجاد مي كند . از خودمان خاطره خوب به جا بگذاريم تا نه تنها در ياد ، بلكه در دل هم بمانيم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1391/02/16ساعت 13:18 توسط حمیرا نبئی |
|
|
هيچ كس دوست ندارد كه فردي متظاهر شناخته شود !
اما واقعيت اين است كه در طول روز بارها و بارها تظاهر به چيزي مي كنيم كه نيستيم و نداريم ! از حرفي ناراحت و دلشكسته مي شويم ، ولي خود را بي تفاوت و عادي نشان مي دهيم . چيزي را دوست نداريم ، اما خود را علاقه مند نشان مي دهيم . خوشحال نيستيم ، ولي ظاهري شاد به خود مي گيريم . حوصله مهمان نداريم ، اما با اصرار مهمان دعوت مي كنيم . ... چرا ؟ يكي از دلايل تظاهر شايد اين باشد كه ياد نگرفته ايم خود واقعي مان باشيم . از بچگي به ما ياد داده اند كه جلوي ... مودب باش ، اين حرف را نزن ، نگو ، نكن ، ... كمتر پيش مي آيد كه اطرافيان و خانواده حال واقعي ما را تاب بياورند و تحليل و قضاوت نكنند . اگر قبول داشته باشيم كه بنيان هر جامعه اي خانواده است ؛ بنابراين لازم است كه از خانواده شروع كنيم . از ما كه گذشت ، لااقل فرزندان مان را درست و با صداقت تربيت كنيم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1391/02/14ساعت 13:8 توسط حمیرا نبئی |
|
|
روز معلم همه ياد مدرسه و دانشگاه مي افتند .گويا تنها آنجا مي شود يك معلم ديد !
اما هر كسي كه وارد زندگي ما مي شود و يا در مرحله اي از زندگي با ما برخوردي دارد ، پيامي و درسي براي ما دارد و به مانند يك معلم است . چه خوب است كه تشكر كنيم از همه آنهايي كه تاثيري بر زندگي ما گذاشته اند و موجب شده اند كه ايني باشيم كه اكنون هستيم . البته در اين بين فرزندان خود را فراموش نكنيم . به جرات مي شود گفت كه بچه ها معلماني بسيار تاثيرگذار براي والدين شان هستند . با بچه ها دوباره رشد مي كنيم ، از آنها ياد مي گيريم و در وجود آنها زندگي ميكنيم . تا به حال ديده ايد كساني را كه فرزندي ندارند و در گذشته خود گرفتار مانده اند ! روز معلم مبارك |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1391/02/12ساعت 12:31 توسط حمیرا نبئی |
|
|
دانش آموز هنگام آمدن از مدرسه ، بطري نوشابه اي را كه در راه خورده با خيال راحت پرت مي كند وسط خيابان و يك لگد هم نثارش مي كند !
خانم خانه بعد از تميز كردن خانه ، همه زباله ها را بدون تفكيك و بصورت كاملا غير بهداشتي بيرون در مي گذارد و گربه ها هم به راحتي براي خوردن كمي غذاي مانده همه جا را بهم مي ريزند ! آقاي راننده در كمال آرامش ته سيگار و پوست تخمه و آجيلش را بيرون ماشين و توي خيابان مي ريزد ! ... اين نشان دهنده نوع برخورد ما با داشته هايمان است ؛ با خانه ، وطن و سرزمين مان . به راحتي محيط زيست خود را تخريب مي كنيم ؛ حيواناتي را كه هم وطن ما هستند مي كشيم و محيط زندگيشان را نابود مي كنيم ؛ فضاي سبز خود را آلوده و از بين مي بريم . و تنها زماني به ارزش و قيمت داشته هايمان پي مي بريم كه مورد تهديد واقع شود ! چرا ؟ آيا اين نوع رفتار برازنده يك انسان و يك ايراني است ؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1391/02/11ساعت 14:45 توسط حمیرا نبئی |
|
|
" يك روز در اتاق انتظار يك پزشك نشسته بودم و مداركش را كه قاب شده روي ديوار بود نگاه مي كردم . يادم آمد كه 30 سال پيش با هم همكلاس بوديم .
نوبتم رسيد و به اتاق پزشك رفتم . گويا اشتباه كرده بودم ، مردي خميده با موهاي خاكستري و صورت پر چين و چروك نمي توانست همكلاسي من باشد . موقع ترك اتاق از او پرسيدم كه آيا به مدرسه البرز مي رفتيد ؟ جواب داد : بله . پرسيدم چه سالي فارغ التحصيل شديد ؟ گفت : سال 1359 گفتم من هم در همان كلاس بودم ! چشمانش را تنگ كرد و كمي به من خيره شد و گفت : شما چي درس مي داديد ؟ " (هفته نامه اميد جوان - سرك در دنياي مجازي ) چرا اغلب فكر مي كنيم گذر زمان روي چهره ما نقش نبسته است ؟ چرا هميشه خود را جوان تر از آنچه كه هستيم مي پنداريم ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1391/02/10ساعت 16:22 توسط حمیرا نبئی |
|
|
هجرت نقطه عطف زندگي است .
شايد براي همه كس شرايط نقل مكان از شهري به شهر ديگر و يا از كشوري به كشور ديگري پيش نيايد . اما بدون شك آن هايي كه اين موهبت را داشته اند مي دانند كه چه شانس بزرگي نصيبشان شده است . مهاجرت ؛ يك دگرگوني اساسي در زندگي است . گويي از نو متولد مي شوي . قدم به دنيايي مي گذاري نا آشنا ! احساس مي كني مثل يك مار در حال پوست انداختني ؛ رشد مي كني و مثل فولاد آبديده مي شوي . ابتدا حس غربت مي كني ؛ حس مي كني بين زمين و هوا معلقي . اما آرام آرام مثل يك نهال ريشه مي دواني و محكم مي شوي . و سرانجام روزي مي رسد كه حس مي كني از همان خاكي و وطن همانجاست . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1391/02/09ساعت 13:42 توسط حمیرا نبئی |
|
|
هر وقت بي حوصله وكسل مي شدم ، دوست داشتم بروم خريد . خريد كردن كلي حالم را خوب مي كرد .
اما مدتي است كه موقع خريد نه تنها حالم خوب نمي شود ، بلكه خراب تر هم مي شود . گراني و افزايش هر روزه قيمت ها براي هيچ كس حال خوش نگذاشته است . كالائي را كه چند روز پيش nتومان خريده بوديم ؛ امروز n+1000 تومان مي خريم .و نگراني هم سان كردن دخل و خرج دغدغه فكري همه كس شده است . اما در ميان اين طوفان سهمگين گراني كه به هيچ كالائي رحم نمي كند ، شايد تنها خريدي كه كمي حال مان را خوب كند ، خريد كالاهاي فرهنگي (روزنامه ، مجله ،كتاب ، CD ، ...)است . كه نه تنها حالمان با احتساب قيمتش بد نمي شود بلكه كمي هم تسكين بخش و آرام كننده است و لااقل خوراك فكري مان تامين مي شود . ولي افسوس كه تنها چيزي كه بي رحمانه به زير تيغ صرفه جويي مي رود همين خوراك فكري است . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1391/02/06ساعت 17:18 توسط حمیرا نبئی |
|
|
ديدن مستند حيات وحش در عين زيبايي غمي عميق در دلم و اشك بر چشمانم جاري مي كند .
حيوانات در سختي بسياري زندگي مي كنند ، با مشقت فرزندان خود را به دنيا مي آورند و براي تغذيه آنها بارها و بارها تا پاي مرگ مي روند . در ناامني و ترس بچه هايشان را بزرگ مي كنند (البته اگر بتوانند و كشته نشوند ). و ما انسان ها به جاي اينكه حق زندگي و داشتن قلمرو برايشان قائل شويم ؛ آنها را وحشيانه مي كشيم و محل زندگي شان را نابود مي كنيم . چرا فكر مي كنيم تنها نژاد بشر حق حيات بر روي كره زمين را دارد ؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1391/02/05ساعت 14:41 توسط حمیرا نبئی |
|
|
" من از اين كار خوشم نمياد "
" دوستت دارم" تو بهترين شانس زندگي مني " "با تو موافق نيستم " " امروز حوصله ندارم و حالم خوب نيست " ... چقدر بلديم احساس مان را به درستي بيان كنيم ؟ يكي از عوامل مهم بر هم زننده روابط بين فردي ، نحوه بيان احساس است . براي رفع اين مشكل ، ابتدا لازم است ياد بگيريم احساس خود را بشناسيم . بدانيم كه عصباني هستيم يا ناراحت ؛ خوشحال هستيم يا آرام ؛ موافقيم يا تحمل مي كنيم ؛ ... بعد از شناخت احساس خود ، شروع به بيان آن كنيم ، بدون اينكه كسي را مقصر جلوه دهيم و فرافكني كنيم . احساس ما به نگرش ما نسبت به محيط پيرامون مان بستگي دارد . " از ماست كه بر ماست " |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1391/02/04ساعت 12:41 توسط حمیرا نبئی |
|
|
يكي از قشنگ ترين اوقات زندگي ، ديدن دوستان قديمي و گذراندن چند ساعتي در كنار هم مي باشد .
هميشه ديدار با دوستان با يادآوري خاطرات گذشته و تعريف چندين و چند باره آنها همراه است . در اين زندگي پر مشغله فعلي بندرت چنين فرصتي پيش مي آيد ، اما همان ديدار اندك و گاه چند سال يكبار هم دلچسب و زيباست . واقعا اين تعريف كردن خاطرات چه موضوع عجيبي است ! همين كار ساده و بي زحمت تاثيري شديد در شاد كردن و انرژي بخشي دارد . چرا گاهي با اعضاي خانواده اين كار را انجام ندهيم ؛ گفتن خاطرات كودكي ، خاطره آشنايي با همسر ، تولد فرزندان ، خاطرات دوران تحصيل و ... شادي به همين سادگي است ؛ باور كنيد ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1391/02/03ساعت 15:12 توسط حمیرا نبئی |
|
|
چه نعمت بزرگي است فراموشي !
هرگاه دچار يك استرس شديد شويم ؛ و يا يك اتفاق ريتم زندگي مان را بهم بزند ؛ و ... مدت ها ذهن و رفتار ما را تحت شعاع قرار مي دهد. يك جورايي بهم مي ريزيم و رشته زندگي از دست مان در مي رود . اما سر بزنگاه نعمت فراموشي ، به سراغ مان مي آيد و پشت غباري غليظ همه آن ناموزوني ها را پنهان مي كند . تا بتوانيم دوباره بلند شويم و روي پاهايمان بايستيم ، نفس بكشيم ، لبخند بزنيم ، اميد داشته باشيم و زندگي كنيم . واقعا عجب موهبتي است اين فراموشي ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1391/01/31ساعت 14:52 توسط حمیرا نبئی |
|
|
بشر در طول تاريخ به دنبال آسايش بوده است يا آرامش ؟
سبك زندگي امروز ما نشان مي دهد كه همواره در پي رفاه و آسايش بوده و هستيم ! اما چرا با وجود اين همه امكانات احساس خوشبختي نمي كنيم ؟ مشكل چيست ؟ چرا بيشتر مردم شب ها خوب نمي خوابند ؟ چرا آمار مصرف داروهاي ضد افسردگي بالاست ؟ چرا زندگي ها به يك كلاف سردرگم مي ماند ؟ چه فريادي در عمق وجود آدم هاست ؟ چرا هيچ كس در ميان ما زندگي كردن بلد نيست ؟ چرا از خود خودمان فرار مي كنيم ؟ چرا ... چه كسي مي تواند به اين پرسش ها پاسخ گويد ؟ آيا دفترچه راهنمايي براي زندگي در اين دنيا وجود ندارد ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1391/01/30ساعت 15:26 توسط حمیرا نبئی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
باده در جوشش گداي جوش ماست
چرخ در گردش گداي هوش ماست زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست گربیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست . |
| پیوندهای روزانه |
|
ايده هاي كاربردي روانشناسی و فراروانشناسی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
روزانه نكته ها معرفي كتاب تلنگر دست نوشته ها بچه گربه ها داستان با طبيعت آشتي كنيم |
|
RSS
|